سلام ![]()
حالتون خوبه؟(يكي نيست بگه آخه به تو چه؟)![]()
ديروز داشتم تلفني با يكي از دوستاي پارسالم مي حرفيدم كه گفتم m(در اينجا از گفتن نام دوستم به دلايل مختلف معزورم)
اين وبلاگه شده دردسر نمي دونم چي آپ كنم
اونم گفت : چرا از شيطونيات تو مدرسه نمي نويسي ؟
منم ديدم بد نمي گه ![]()
حالا يكي از خراب كاري هاي مشتركم با m رو مي تعريفم حال داشتي بخون![]()
سوم راهنمايي يه معلم داشتيم كه زده بود رو دست هرچي اوسكله
(بلا نسبت معلمين خوب
)
عادت داشت هميشه وقتي وارد كلاس ميشه بره طرف ميزش و وسايلشو پرت كنه رو ميز بعد صندلي رو آماده ي نشستن كنه و سرگرم مرتب كردن وسايلش بشه وقتي هم كه مي خواست بشينه ديگه به صندلي دست نمي زد
من و m نماينده هاي كلاس بوديم
(شرترين والبته آب زير كاه و مظلوم نما)![]()
اون روز وقتي معلم اومد ما تخته رو پاك نكرده بوديم![]()
Fa (بجاي اسم معلم) گفت چرا تخته تميز نيست؟
{با عصبانيت}
من و m به هم نگاه كرديم آخه هر دوتامون فكر مي كرديم اون يكي تخته رو پاك مي كنه
بعد هر 2تامون دويديم پاي تخته و صلاح بدست (تخته پاك كن به دست) افتاديم به جون تخته![]()
ديدم قيافه ي m يه جوري شده گفتم چته؟ اونم يه نگاه به صندلي كرد بعد يه نگاه به معلم
اول نفهميدم چي مي گه بعد يه هو گفتم : نــــــــــه !!!!!!!!!!!!![]()
![]()
M لبخند زد![]()
![]()
انگار اين كار افتاده بود گردن من![]()
آروم آروم صندلي رو كشيدم عقب![]()
بعد گفتم : m تموم شد (صدام بشتر شبيه فس فس بود نمي دونم m چه طوري فهميد چي گفتم؟!)
M گفت كار منم تموم شد![]()
بعد هر دوتا عين بچه +ها رفتيم نشستيم ![]()
در همين لحظه خانوم براي نشستن گارد گرفت منو m هم كه مي خواستيم بگيم از هي چي خبر نداريم شروع كرده بوديم از هم درس پرسيدن(البته يه جورايي خود شيريني هم بود)![]()
و .......................... fa نشست البته با صداي بسيار مهيبي روي زمين نشست![]()
كلاس از صداي خنده منفجر شد ![]()
من و m خنده هامون و خورديم و دويديم بهش كمك كرديم بلند شه
اون روز تا آخر كلاس هي صداي
خنده هاي ناگهاني مي يومد![]()
![]()
و Fa يادش رفت قرار بود امتحان بگيره
ببخش منو ، ببخش منو ،ببخش منو ، ببخش منو ،ببخش منو ، ببخش منو ،ببخش منو ، ببخش منو ،
ببخش منو ، ببخش منو ،ببخش منو ، ببخش منو ،ببخش منو ، ببخش منو ،ببخش منو ، ببخش منو ،
ببخش...............................
قندون عزيز همه ي اين بالايي ها رو با تو بودم ببخش كه آپ مي كنم وقتي تو هنوز آپ نكردي
ولي نمي شه كه وبلاگ تعطيل بشه چون تو حالشو نداري! بازم ببخشيد
چند تا سوال که یه نفر دیگه پرسیده بود و جالب بود:
چند سوال نسبتا احمقانه:
۱-چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟
۲چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجودداره باورش ميشه
ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوارخيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟
۳-چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي،از سرنگ استريل
استفاده مي کنن؟
۴-چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟
۵- آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
امروز اصلا حال و حوصله ندارم فقط خواستم آپ کنم از غم دوریم دقمرگ نشین
خوب من برم یه کم بخوابم سر دردم خوب شه از طرفداران عزیز خواهش می کنم مزاحم نشن![]()
خداحافظ فعلا![]()
دوستون دارم یه عالمه![]()
![]()
![]()
سلام،خوبيد؟!
من نمكدونم گفتني ها رو قندون عزيز گفته "قندون جان لطفاً داخل پرانتز رو نخون"
(البته نمي شه به حرف هاي قندون اعتماد كرد چون چرت و پرت زياد ميگه
)
مطالبي كه اينجا مي خونيد هيچ ربطي به هم ندارن(!) و بهتون پيشنهاد مي كنم بهشون فكر نكنيد
همين طور كه مي بينيد وبلاگ ما خيلي پر بيننده ست چون هنوز ديروز درست شده پره نظر شده
البته اين به خاطر پر طرفدار بودن خود ماست ![]()
همین ،موفق باشید![]()