تبليغاتX
اخر دنیا...

سلام

حالتون خوبه؟(يكي نيست بگه آخه به تو چه؟)

ديروز داشتم تلفني با يكي از دوستاي پارسالم مي حرفيدم كه گفتم  m(در اينجا از گفتن نام دوستم به دلايل مختلف معزورم) اين وبلاگه شده دردسر نمي دونم چي آپ كنم                     

اونم گفت : چرا از شيطونيات تو مدرسه نمي نويسي ؟         

منم ديدم بد نمي گه  

حالا يكي از خراب كاري هاي مشتركم با m رو مي تعريفم حال داشتي بخون

 

 

 

 

سوم راهنمايي يه معلم داشتيم كه زده بود رو دست هرچي اوسكله (بلا نسبت معلمين خوب)

عادت داشت هميشه وقتي وارد كلاس ميشه بره طرف ميزش و وسايلشو پرت كنه رو ميز بعد صندلي رو آماده ي نشستن كنه و سرگرم مرتب كردن وسايلش بشه  وقتي هم كه مي خواست بشينه ديگه به صندلي دست نمي زد

من و m نماينده هاي كلاس بوديم (شرترين والبته آب زير كاه و مظلوم نما)

اون روز وقتي معلم اومد ما تخته رو پاك نكرده بوديم

 Fa (بجاي اسم معلم) گفت چرا تخته تميز نيست؟ {با عصبانيت}

 من و m به هم نگاه كرديم آخه هر دوتامون فكر مي كرديم اون يكي تخته رو پاك مي كنه بعد هر 2تامون دويديم پاي تخته و صلاح بدست (تخته پاك كن به دست) افتاديم به جون تخته

ديدم قيافه ي m يه جوري شده گفتم چته؟  اونم يه نگاه به صندلي كرد بعد يه نگاه به معلم

اول نفهميدم چي مي گه بعد يه هو گفتم : نــــــــــه !!!!!!!!!!!!

M لبخند زد

انگار اين كار افتاده بود گردن من

آروم آروم صندلي رو كشيدم عقب

بعد گفتم : m تموم شد (صدام بشتر شبيه فس فس بود نمي دونم m چه طوري فهميد چي گفتم؟!)

M گفت كار منم تموم شد

بعد هر دوتا عين بچه +ها رفتيم نشستيم

در همين لحظه  خانوم براي نشستن گارد گرفت منو m هم كه مي خواستيم بگيم از هي چي خبر نداريم شروع كرده بوديم از هم درس پرسيدن(البته يه جورايي خود شيريني هم بود)

و .......................... fa نشست البته با صداي بسيار مهيبي روي زمين نشست

كلاس از صداي خنده منفجر شد

من و m خنده هامون و خورديم و دويديم بهش كمك كرديم بلند شه اون روز تا آخر كلاس هي صداي 

خنده هاي ناگهاني مي يومد و  Fa يادش رفت قرار بود امتحان بگيره

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط نمکدون  |